تبليغاتX
حاصل اوقات


«روضه اطهار» یعنی «مزار پاکان»
این تعبیر را یکی از ادبای قرن یازدهم هجری به سبب کثرت مزارات اولیاء در «تبریز» به خاک این شهر اطلاق کرده است. با این عنوان تا زمانی که توفیق همراه باشد از علمای عامل و عرفای کاملی که در «روضه اطهار» زیسته‌اند می‌نویسم. شاید نگارنده را سبب بیداری و سالکی را سبب اشتیاق شود.

 آیت‌ الله سید محمد حجت کوه کمره‌ای (ره)

آیت‌الله سید محمد حجت کوه کمره‌ای (ره) از فقهای نامدار قرن چهاردهم هجری قمری و به حق٬ یکی از مفاخر فقاهت و اجتهاد و از ذخایر معنوی خطه آذربایجان می‌باشد. او پس از رحلت آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی (ره) مرجعت تامه شیعیان را دارا بود و میلیونها شیعه مقلد او بودند. او وصی و نایب آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) - مؤسس حوزه علمیه قم - بود و آیت‌الله حائری (ره) اندکی پیش از رحلت خود اداره تمام امورات مذهبی و مربوط به حوزه را به او واگذار کرده بود.

آیت‌الله حجت کوه کمره‌ای (ره) در حدود یکصد و بیست سال پیش در سال ۱۲۶۸ هجری شمسی در تبریز متولد شد. پدران ایشان همه از سادات اصیل و شریف روستای «کوه کمر» - از توابع تبریز - بوده‌اند. سادات کوه کمر از سادات حسینی بوده و از شرافت و بزرگواری بسیار زیادی برخوردارند و به گفته آیت‌الله مرعشی نجفی (ره): «سادات کوه کمر بخصوص سادات حسینی آن که آیت‌الله حجت (ره) از آن‏هاست٬ در صحت نسب و شرافت حسب در غایت شهرت بوده و در هر عصری مورد توجه عامه و خاصه مردم بوده‏اند.»

ایشان در زادگاه خویش٬ تبریز٬ به جهت هوش سرشار و بخصوص حافظه استثنایی که به داشتن آن مشهور بود توانسته بود در زمان اندکی علاوه بر ادبیات معمول و مقدمات فقه و اصول٬ با علوم عقلی و ریاضیات نیز آشنا شود. ایشان با طب که در آنزمان به «طب قدیم» مشهور بود و همچنین با علم فیزیک و شیمی در همان دوران جوانی آشنا بود. چنانچه از گفته‏های خود ایشان بر می‏آید٬ وی برای فراگیری برخی از کتب حوزه٬ نزد استاد حاضر نشده است. بلکه با مطالعه خویش توانسته حتی آن را تدریس کند! آقای رازی مؤلف کتاب «آثار الحجة» می‌نویسد: «ایشان به حقیر فرمودند همه شرح کبیر موسوم به «ریاض» سید علی را در نزد پدر خود در تبریز خواندم و جلدین «شرح لمعه» را با مطالعه‌ی تنها٬ یعنی بدون اینکه نزد استاد خوانده باشم٬ دو دوره در تبریز درس دادم و پس از تکمیل سطوح به نجف اشرف عزیمت نمودم.» ایشان به هنگام عزیمت به نجف ۲۰ سال داشته‌ است. آیت‌الله حجت (ره) در سن چهل سالگی و در سال ۱۳۰۸ هجری شمسی به جهت بیماری و ناراحتی جسمی به ایران بازگشت.

از اقدامات ارزنده ایشان احداث مدرسه «حجتیه»  است که به وسعت 13 هزار متر مربع با 126 حجره٬ مسجد و شبستان با طراحی و معماری علامه طباطبائی (ره) ساخته شده است. کتابخانه نفیس و ذی‌قیمتی نیز در قلب این مدرسه جای گرفته که بیست هزار جلد کتاب دارد.

افزون بر مقام والای علمی٬ نورانیت و معنویت خاصی در چهره‌اش موج می‌زد. بسیار کتوم و رازدار و از شهرت گریزان بود. چنان حقیقت و معنویت خود را پنهان می‌کرد که حتی شاگردان نزدیک او تا پس از رحلت ایشان از احوالاتش بی‌خبر بودند. نقل است روزی٬ یکی از علمای بزرگوار برای ارتباط با روح بلند شیخ بهائی زمینه را فراهم می‌کرد که به او گفتند از آنجا که سید محمد حجت (ره) هفته‌ای یکبار به محضر حضرت ولیعصر (عج) مشرف می‌شده است٬ اکنون شیخ بهائی برای استقبال از ایشان آماده می‌شود. آن عالم بزرگوار تعجب کرد زیرا آیت‌الله حجت (ره) هنوز در قید حیات بود. فردا ظهر خبر رسمی رحلت آیت‌الله حجت (ره) از رادیو پخش شد!

در آخرین کسالتی که قبل از وفاتش داشت٬ همه خانواده و وکیل خود را احضار کرد و پس از حاضر شدن وصی خود آقای حاج سید احمد زنجانی و بعضی فضلاء دیگر فرمود «مُهر مرا بشکنید!» آقایان گفتند برای چه؟ فرمود: برای اینکه بعد از من کسی از این مهر سوء استفاده نکند. عرض کردند حالا چرا؟ فرمود: از این کسالت خوب نخواهم شد و به این موضوع اصرار کرد ولی حاضرین تفأل به نیک نگرفتند و انکار کردند تا ایشان قرآن خواسته و استخاره برای این کار کرد. ایشان تا قرآن را گشود و به اول صفحه آن نگاه کرد با وجد و نشاط فراوان گفت: له دعوة الحق (سوره رعد٬ آیه ۱۴) و همان کسالت منتهی به رحلتش شد.

آن ‌جناب پیش از فرا رسیدن زمان وداع٬ تربت سالار شهیدان را طلب می‌کند٬ کمی از آن را بر زبان می‌گذارد و می‌فرماید: «آخرُ زادی من الدنیا تربةُ الحسین» وقتی خبر رحلت ایشان به آیت الله بروجردی (ره) می‌رسد می‌فرماید: «کمرم شکست.» ایشان در سال ۱۳۳۰هجری شمسی رحلت فرمود و در همان مدرسه حجتیه که با خون دل و زحمات فراوان ساخته بود٬ به خاک سپرده شد.

ویرایــــش نوشت: این قسمتی از کامنت یک بزرگوار است (با تشکر از این بزرگوار):

3. موثّقا شنيده‌ام آقاي حجت .ره. موقعي كه ميخواستن گلنگ مدرسه‌شون رو بزنند، شرط گذاشته بودن كه كسي بايد اولين كلنگ رو بزنه كه تا بحال نماز صبحش قضا نشده باشه!!!!!!!!!
4. اين رو مقايسه بفرمايين با مراسم كلنگ‌زني (افتتاحيه‌ي) امروزه!!!!

منابع:
- مفاخر آذربایجان٬ ج ۱ (فقیهان و مفسران)٬ ص ۳۲۲ - ۳۱۵
- افلاکیان خاک‌نشین (مؤسسه تحقیقاتی و مطالعاتی شمس الشموس - دانشگاه تهران) 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 14:27  توسط احمدرضا بیضائی  | 



«روضه اطهار» یعنی «مزار پاکان»
این تعبیر را یکی از ادبای قرن یازدهم هجری به سبب کثرت مزارات اولیاء در «تبریز» به خاک این شهر اطلاق کرده است. با این عنوان تا زمانی که توفیق همراه باشد از علمای عامل و عرفای کاملی که در «روضه اطهار» زیسته‌اند می‌نویسم. شاید نگارنده را سبب بیداری و سالکی را سبب اشتیاق شود.

علامه محمد‌تقی جعفری (ره)

علامه محمد‌تقی جعفری (ره) از مفاخر دیار عالمان عامل٬ تبریز٬ و نزد اهل اطلاع٬ بی‌تعارف از چهره‌های برجسته جهان فکر و فلسفه است. او از یکسو مجتهدی بود که دوازده سال در حوزه نجف و سالیانی قبل از آن در تهران و قم از محضر بزرگترین فقهاء و مراجع و فلاسفه بهره‌مند گردیده بود و از سویی از همان دوران نجف به فلسفه و ادبیات غرب پرداخته بود و جدی‌ترین فیلسوف اسلامی بود که در حیات پربار علمی خود فلسفه غرب را در بحث‌های خصوصی و مکاتباتی که با اندیشمندان غربی داشت به چالش گرفت و از چنان موضع قوی علمی برخوردار بود که به سادگی «برتراند راسل» فیلسوف مشهور انگلیسی را در ایراداتی که به آرای فلسفی او در باب انسان در کتاب "Bertrand Russell speaks his mind" گرفته بود به بن‌بست بی‌پاسخی کشاند و ملاقات با «ژان پل سارتر» را بخاطر عمیق نبودن وی رد کرد و با ارائه نظرات علمی خود اشتیاق مستشرقین بسیاری از جمله پروفسور «یانگ» از آمریکا٬ «علاّل فاسی» از مراکش٬ دکتر «جووانی» از دانشگاه ناپل ایتالیا٬ دکتر «پیکت» متخصص علوم تربیتی از انگلیس٬ دکتر «کلاوز» روانپزشک آلمانی٬ دکتر «بیدفورد» از آلمان٬ «چارلز آدامز» مدرس عرفان هندی از کانادا و دیگرانی از جمله «دایبر»٬ «وان اس» و «مایر» را به دیدار خود برانگیخت و به محضر پرفیض خود کشاند. در عین حالی که بخش اعظمی از مطالعات پر حجمش در فقه و اصول و فلسفه و حدیث و متون کهن حوزوی بود، بارها او را در حال مطالعه دقیق و پرحوصله مقاله‌ای از «اپارین» زیست‌شناس روسی و یا داستانی از «ویکتور هوگو» مشاهده کرده بودند!

در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی در تبریز متولد شد. پدرش سواد نداشت و درس نخوانده بود ولی وضع روحی‌اش از نظر وارستگی و تقوی و صدق٬ زبانزد بود. خود می‌فرمود: «من از پیرمردهای تبریز شنیدم که از پدرم دروغ شنیده نشده. این را از پدرم پرسیدم٬ گفت: بله! یادم نمی‌آید از سن بلوغ به اینطرف دروغ گفته باشم.» مرحوم علامه بدلیل فقر خانواده از ادامه رفتن به مدرسه بعد از دوران ابتدایی محروم شد. از آنجا که از نظر روحی علاقه به دروس معنوی و الهی داشت مدتی بعد به سراغ حوزه رفت. شروع تحصیلات حوزویش مقارن با ایام جنگ جهانی دوم بود. بدلیل اوضاع آشفته اقتصادی آنزمان٬ پدرش از عهده مخارج او و برادرش بر نمی‌آمد لذا کار و درس را با هم درآمیخته بود.

در بیست و سه سالگی مجتهد بود. سالها پیش٬ آیت الله شهید محمدباقر صدر (ره) در نامه‌ای او را «علامه» خطاب کرده بود و نامه علامه را به خود «شعاعی از نور کسی که بر جهان اسلام با علم و فضل و نظریات و تحقیقاتش نورافشانی می‌کند» قلمداد کرده بود. تعداد آثار منتشر شده‌ علامه جعفری (ره) ۹۵ جلد٬ آثار منتشر نشده‌اش ۳۱ جلد٬ مصاحبات و مکاتباتش با اندیشمندان غربی ۹۲ فقره و حضورش در کنفرانس‌های علمی خارجی متعدد و مکرر بود. با وجود انبوه تألیفات و برخوردار بودن از جایگاه رفیع علمی٬ از افتادگی و تواضع مخصوصی برخوردار بود طوریکه بارها اتفاق افتاده بود که در مجامع مختلف او را بخاطر ظاهر بسیار ساده و بی آلایشش تحویل نگرفته و یا دیگری را با او اشتباه گرفته بودند! خودش متواضعانه می‌فرمود: «این قیافه و ظاهر برای ما دردسر ساز شده است!!» او شاگرد عارف نامی و وارسته آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی (ره) بود و عوالم معنا را درک کرده بود.

بخاطر عشق وافرش به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و «نهج البلاغه» اش٬ شرح مفصلی بر نهج البلاغه را شروع کرده بود که عمرش کفاف تألیف تنها ۲۵ جلد آن را داد. خود را از ارائه تفسیر و شرح بر کلمات علی (علیه السلام) عاجز می‌دانست و می‌فرمود: «در نهج البلاغه با شخصی طرف هستیم که مستقیم با خدا در حال ارتباط است... لذا کوشش و تلاش ما و نیایش ما به خدا خیلی بود که خدایا ما اشتباه نکنیم که این ولی اعظم توست. به ما محبت بفرما که همت پیدا کنیم و شرمنده خودمان نباشیم و بتوانیم دست بزنیم به توضیح و تفسیر جملات علی (علیه السلام).» 

یکبار از خاطره‌ای سخن به میان آورده بود که حکایت از تجلی و توجه حضرت علی (علیه السلام) به او داشت. آن خاطره چنین است: «روزی که در کتابخانه منزل مشغول نوشتن یکی از جلدهای شرح و تفسیر نهج البلاغه بودم٬ غرق در نوشتن بودم که ناگهان احساس کردم دستی از پشت‌سر بر شانه من قرار گرفت و همزمان ظاهراً صدایی شنیدم که به من می‌فرمود: «دستتان درد نکند!» با اینکه در آن لحظه جز من کسی در کتابخانه نبود، با احساسی که از این حادثه به من دست داد به پشت سرم برگشتم تا ببینم این دست و صدای کیست ولی وقتی هیچ‌کس را ندیدم تعجب و حیرت من بیشتر شد. از طرفی چون هیچ شکی در شنیدن صدا و احساس آن دست بر شانه‌ام نداشتم، چنان حال و احساس عجیبی در من به وجود آمد که احساس کردم تا لحظاتی دیگر روح از پیکرم خارج خواهد شد و در آستانه جدایی روح از بدنم هستم. برای اینکه قدری به حال اولیه بازگردم از جا برخاستم و کتابهایی را که در قفسه نزدیک من بودند بدون هدف خاصی به زمین ریختم و دوباره در قفسه چیدم تا مگر به حال عادی خود بازگردم ولی آن حس هنوز در من بود و مرا رها نمی کرد و بدنم به شکل عادی خود باز نمی‌گشت. برای بازگشت به وضعیت عادی خود٬ جارو را برداشته و حیاط منزل را جارو کردم تا بلکه قدری آرام شوم ولی تأثیری نداشت و انگار روح من در اثر آن حادثه قصد داشت از بدن خارج شود. ناگهان فکر دیگری به خاطرم رسید که قرآن بخوانم و قدری در مناجات با خدا گریه کنم که این تدبیر٬ کار خود را کرد و وضع جسم من به حال عادی خود بازگشت. استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (علیه السلام) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته‌ام.»

استاد علامه محمد‌تقی جعفری (ره) در سال ۷۷ هجری شمسی در اثر بیماری سرطان ریه٬ در سن ۷۵ سالگی رحلت نمود و پیکر پاکش در «دارالزهد» بارگاه مطهر امام رضا (علیه السلام) به خاک سپرده شد.

منبع: دکتر عقیقی بخشایشی٬ «مفاخر آذربایجان»٬ ج دوم٬ فیلسوفان و عارفان٬ ص ۸۰۸ - ۷۵۳

***

پی‌نوشت: بنده حقیقتاً برای نوشتن از علامه جعفری (ره) کلی گیج زدم تا اینها را بنویسم و خیلی چیزها را هم ننویسم. اگر قدری طولانی‌تر از حد تحمل حوصله دوستان بود٬ عفو بفرمائید. آنقدر ابعاد شخصیت علمی و معنویشان وسعت دارد که می‌توانم ده تا پست بعد از این را فقط به ایشان اختصاص بدهم. فعلاً همینقدر به یاد و نام استاد تبرک جستیم. دوستان اهل فن بر ما ببخشایند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 19:45  توسط احمدرضا بیضائی  | 



«روضه اطهار» یعنی «مزار پاکان»
این تعبیر را یکی از ادبای قرن یازدهم هجری به سبب کثرت مزارات اولیاء در «تبریز» به خاک این شهر اطلاق کرده است. با این عنوان تا زمانی که توفیق همراه باشد از علمای عامل و عرفای کاملی که در «روضه اطهار» زیسته‌اند می‌نویسم. شاید نگارنده را سبب بیداری و سالکی را سبب اشتیاق شود.

علامه عبد الحسین امینی (ره)

علامه عبدالحسین امینی (ره) از مفاخر تبریز و در واقع از مفاخر علمی عالم اسلام است. پدر و جد بزرگوار او از مجتهدین به نام و مورد احترام مردم تبریز بودند. علامه امینی (ره) در عالم اسلام با کتاب عظیم «الغدیر» شناخته می‌شود. وی برای اثبات واقعه غدیر تمامی اسناد مربوط به این واقعه مهم تاریخ اسلام از خطبه رسول اکرم (ص) گرفته تا قصیده‌ای که «عمرو عاص» در روز غدیر سروده٬ و اسناد دیگر از قرن اول تا زمان حاضر را در چهارده مجلد جمع آوری نموده و برای جمع آوری آنها چهل و چند سال از عمر خود را صرف کرده است. ایشان برای دست یافتن به این اسناد٬ گاه سفرهای طولانی به کشورهای مختلف داشته و به فرموده خودش: «هیچ کتابخانه بزرگ یا کوچکی نبود که از دسترس استفاده من دور مانده باشد.»

درباره همت عجیب او برای تألیف «الغدیر» قضایای عجیبی نقل شده است. بطور مثال زمانی برای مطالعه به یکی از کتابخانه‌های سوریه واقع در شهر «حلب» رفته بود. چون این کتابخانه در شبانه‌روز فقط چهار ساعت - از ۸ صبح تا موقع ظهر - باز بود و ایشان هم بیشتر از سه روز نمی‌توانست در آن شهر بماند و این زمان هم برای مطالعه سنگینی که او نیاز داشت کافی نبوده٬ با توافقی که میان او و رئیس کتابخانه برقرار شده بود٬ هر روز بهنگام ظهر - یعنی ساعت تعطیلی کتابخانه - وارد کتابخانه می‌شد و کتابدار در را به روی او می‌بست و می‌رفت و علامه (ره) تا ۸ صبح روز بعد که کتابخانه باز می‌شد٬ حدود ۲۰ ساعت مشغول مطالعه بود و با نانی که به همراه می‌برد و آبی که کتابدار در اختیار او قرار می‌داد بسر می‌برد. او در مدت سه روز از میان چهار هزار نسخه خطی که در آن کتابخانه بوده٬ مطالب و اسناد مورد نیاز خود را بدست آورده بود. بخاطر متقن و غیر قابل انکار بودن اسناد «الغدیر»٬ بعد از منتشر شدن جلد اول آن٬ این کتاب در عربستان سعودی جزو کتابهای ممنوعه اعلام شد و ایشان در همان سال که در حج تشریف داشت مجبور شد اعمال حج را نمیه کاره رها کرده و عربستان سعودی را ترک کند.

بخاطر کار سنگینی که بر روی تألیف «الغدیر» انجام داده بود نیروی جسمانی خود را از دست داد و بخاطر نشستن مداوم بر سر کتاب ستون فقرات او دچار عارضه‌ای شد که در اواخر عمر٬ او را از راه رفتن و حتی نشستن محروم کرده بود و مدام بحالت درازکش در بستر بود. استاد «توفیق بغدادی» از فارغ التحصیلان دانشگاه «الازهر» مصر در تقریظی که بر الغدیر نوشته می‌گوید: «اگر ادعا کنم که کتاب الغدیر از حیث علم و هنر و تهیه تاریخ و تراجم در حد آخرین توان بشری است واقعاً گزافه گویی نکرده‌ام... باید به حقیقت اعتراف کرد که این اثر در آن حد است که انجمن‌های علمی عصر حاضر٬ مجتمعاً از ارائه آن عاجز هستند.»

به قرآن کریم اهتمام والایی داشت طوریکه «عبدالفتاح عبدالمقصود» استاد اهل سنت دانشگاه اسکندریه مصر و مؤلف کتاب نُه جلدی «الامام علی بن ابی‌طالب (ع)» در اینباره می‌گوید: «انه لیستهدی التنزیل» (او حقیقتاً از قرآن هدایت می‌گیرد). 

ارادت و حب مفرطی به اهلبیت (ع) داشت. برای زیارت حرم امام حسین (ع) مسیر نجف تا کربلا را در سه روز با پای پیاده طی می کرد و در حرم حسینی (ع) گریه‌های بسیارش بود که سخن می‌گفت. ادب او در حرم امیرالمؤمنین (ع) بسیار عجیب بوده و نقل شده که موقع تشرف ایشان به حرم٬ زائران جمع می‌شدند تا ادب حضور ایشان در محضر علی (ع) را تماشا کنند. برای رد ادعای «ابن تیمیه» که از علمای وهابی است و خواندن هزار رکعت نماز توسط امیرالؤمنین (ع) در شبانه‌روز را امکان ناپذیر و خارج از توان بشر خوانده بود٬ به مدت یکماه در حرم امام رضا (ع) هر شب هزار رکعت نماز بجا آورد. فرزند علامه امینی (ره) جناب حجت الاسلام محمد هادی امینی (ره) می‌فرمود: در آخرین روزهای عمر پدرم از ایشان سؤال کردند که شما چه آرزویی به دل دارید؟ فرمودند: «اینکه خدا به من یک عمر طولانی بدهد و من در این عمر از همه کناره گرفته و در گوشه بیابانی چادری بزنم و آنجا ساکن شوم و تا آخر عمرم بر مظلومیت علی (ع) گریه کنم.» علامه امینی (ره) در سال ۱۳۴۷ ه.ش در سن هفتاد سالگی رحلت نمود و قبر شریفش آنطور که خود خواسته بود در کتابخانه امیرالمؤمنین (ع) در نجف اشرف واقع است.

منبع نقل‌ها: «علامه امینی جرعه‌نوش غدیر» تألیف مهدی لطفی (چاپ دوم - زمستان ۷۹) 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 15:25  توسط احمدرضا بیضائی  | 



«روضه اطهار» یعنی «مزار پاکان»
این تعبیر را یکی از ادبای قرن یازدهم هجری به سبب کثرت مزارات اولیاء در «تبریز» به خاک این شهر اطلاق کرده است. با این عنوان تا زمانی که توفیق همراه باشد از علمای عامل و عرفای کاملی که در «روضه اطهار» زیسته‌اند می‌نویسم. شاید نگارنده را سبب بیداری و سالکی را سبب اشتیاق شود.

آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبائی (ره)

آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبائی (ره) - برادر کوچکتر مرحوم علامه طباطبائی (ره) - از شاگردان مبرز و مورد توجه آیت الحق مرحوم سید علی آقا قاضی طباطبائی تبریزی (ره) بود. مرحوم قاضی (ره) در یکی از نامه‌هایشان به ایشان می‌نویسد: «فدایت شوم اگر اشتیاقم را به تو بیان کنم گوش از طول کلام خسته می‌شود.» (فدیتک لو عرضت علیک شوقی....یمل السمع من طول الکلام) و در آن حال ایشان سی سال بیشتر نداشته‌ است. برای تکمیل تحصیلات حوزوی به نجف عزیمت نموده و پس از یازده سال اقامت در نجف بدلیل وضع نامناسب معیشتی به همراه برادر خود٬ علامه طباطبائی (ره)٬ به تبریز مراجعت نمود. استاد سید محمد حسن قاضی فرزند مرحوم سید علی آقا قاضی (ره) می‌فرماید: «با اینکه خود آقا به علامه و برادرش گفته بود که به ایران برگردند اما دوری آنها برایشان بسیار ناگوار بود و هر وقت یاد آنها می افتاد گریه می‌کرد.» مرحوم قاضی (ره) در نامه‌ای خطاب به ایشان می‌نویسد: «فأنـّی بَعد بُعدکما کشمس....لقد کُسفَت و صارت فی الظّلام» (یعنی من بعد از رفتن شما همچون خورشیدی هستم که حقیقتاً به کسوف رفت و تاریک شد). از ایشان نقل است که: «اگر در نجف روزی فقط یک ریال داشتیم مراجعت نمی‌کردیم!» 

در تبریز بسیار ناشناخته و گمنام بود و منبر و نماز جماعت نداشت. فرزند محترمشان که الحمد لله در قید حیات است می فرماید: «یکبار برای دو هزار تومان بدهی به زندان رفت و کسی نبود که این بدهی را بپردازد تا ایشان آزاد شود.» نقل است که پر عبادت بود و تمام شبهای ماه مبارک رمضان را احیاء می کرد. صاحب مقامات عالی معنوی بود. این سخن از علامه طباطبائی (ره) بین شاگردانشان مشهور است که می‌فرمودند: «من خودم از اخوی استفاده میکنم.» به مناسبتی به قم رفت و نه ماه در آنجا توقف نمود. آیت الله حسن زاده آملی (زید عزه المعالی) که از مبرزین شاگردان ایشان در این مدت است در کتاب «آسمان معرفت» در فصلی مجزا حق مطلب را درباره استاد خود ادا کرده و در آخر می‌نویسد: «چیزهایی از ایشان مشاهده کردم که چون می‌ترسم برای عقول عادی قابل هضم نباشد از ذکر آنها خودداری می‌کنم.» ولی در بزرگداشت یکصدمین سالگرد ارتحال آیت الله آخوند ملا حسینقلی همدانی (ره) در سخنرانی خود به نقل قضیه‌ای در باب مقام معنوی استادشان پرداختند که خلاصه آن این است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 11:32  توسط احمدرضا بیضائی  | 



پیش نوشت: راستش تصمیم گرفته‌ایم آدم شویم!! (صلوات!) هر چند آدم شدن برای صاحبان هواهای نفسانی ِ رنگارنگِ جورواجور، فرض محالش هم محال است لکن ما جوانیم و از قدیم گفته‌اند که آرزو بر جوانان عیب نیست! در همین راستا (آدم شدن) تصمیم گرفته‌ایم پرت و پلا نویسی را کنار بگذاریم و رشحات هپروتی قلممان را دیگر به خورد خلق الله که به اندازه کافی بخاطر خواندن خزعبلات و اباطیل در اینترنت سوء هاضمه فکری گرفته‌اند ندهیم.

وسط نوشت: این قسمت «محض ریا - جهت اطلاع» ما را که این بغل خوانده‌اید؟! یکی از عزیزان از رفقای نسل سومی تبریزی اخیرا کامنتی گذاشته بود و نوشته بود «راستی این همه چیزی که این گوشه از تبریز نوشتی مال همین تبریز خودمونه؟؟؟» 

پی‌نوشت یک: ما یقین داریم که هنوز هم از رفقای نسل سومی و بلکه نسل دومی و حتی نسل اولی هستند که خبر از حال و هوایی که یک زمانی بر این دیار حاکم بوده ندارند و بلکه خود ما هم نداریم! تبریزی که ادبا  آنرا بخاطر کثرت قبور اولیاء در آن «روضه اطهار» نامیده‌اند. اخیرا کاشف بعمل آورده‌ام که وجه تسمیه کوهی که در تبریز به «ولیان کوه» موسوم است٬ این است که چهارصد و هشتاد «ولی» آنجا مدفونند. (امروز محله‌ای در آنجا واقع شده است و تبریزیان آنرا در لهجه آذری بیلانکوه می‌نامند - به کسر حرف باء)

پی‌نوشت دو: یکبار چیزی نوشتیم تحت عنوان «کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد» و گلایه کردیم که چرا در تبریز ما دیگر آن «حال» نیست و مثلا دیگر از حمام‌هایی که از کثرت نمازشب خوان‌های محل٬‌ قبل از اذان صبح برای غسل نمازگزاران باز می‌شده خبری نیست؟ اخیرا این گلایه را با فرزند یکی از صالحان که در تبریز مدفون است (رحمة الله علیه) مطرح کردم خیلی قاطع فرمود: «همان حال و هوا حاکم است!» راستش را بخواهید از طرح چنین مسأله‌ای با ایشان پشیمان شدم. همان بهتر که تصور می‌کردم دیگر خبری از آن روزگاران و آن مردان نیست. چرا؟ چون باید صاحب حال باشی تا فانوس برداری و بگردی. مرد خدا را که توی ویترین موبایل فروشی نمی‌گذارند که! ولی از خدا پنهان نیست که ما سکه «حال» را در بازار شهوات و هواها خرج کرده‌ایم و پول خوردش را هم داده‌ایم سر کوچه تکنولوژی نوشابه خورده‌ایم. دیگر نداریم!

منظور نوشت! : منظورمان از کش دادن حرف این بود که می‌خواهیم از رجال الهی تبریز بنویسیم. نه از قدیمی‌ها که در «بیلانکوه» و «گجیل» و «و ِی جو یه» (محله شمس تبریزی) و «شتربان» و «شِشگِلان» و «سرخاب» و ‌«مارالان» و... زندگی می‌کرده‌اند و مزارشان امروز همانجا زیر پای همین مردمی که می‌روند و می‌آیند گم است و نمی‌دانند. از همین‌ها می‌نویسیم که عکس‌هایشان را من و تو داریم و در زمانی نزدیک به زمان ما زندگی می‌کردند. شاید بعدها رفتیم سراغ قدیمی‌تر ها. از پست بعدی شروع می‌کنیم انشاء الله...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 9:23  توسط احمدرضا بیضائی  | 



غداً یتعلم المسلمون و العالم من الحسین علیه السلام کیف یُقدم القائد کل اولاده لیُقتلوا دفاعاً عن امته و دینه و قضیته. غداً یتعلم المسلمون من سید الشهداء کیف یجود القائد بکل ما عنده من اهل و ولد و اصحاب و عرض و نساء و مال عند ما تصبح القضیة قضیة دین و قضیة امة و قضیة شعب و قضیة کرامة. هذا الاستاذ المُلهم و الذی سوف یبقی ملهماً الی قیام الساعة ابو عبد الله الحسین بن علی بن ابی طالب ابن الزهراء حفید محمد خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم.

پی‌نوشت: ترجمه را نیــــاوردم تا لطف خطابه فصیح و زیبـــــای سید محفوظ باشد (عربی‌مان هم البته تعریفی ندارد!). فایل را از اینجا می توانید دریافت کنید (950kb). اعیاد شعبانیه مبارک و دامت ایامکم ملیئة بالافراح!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 2:32  توسط احمدرضا بیضائی  | 



اینو می‌بینید؟!

از پارسال که "سپاه پاسداران" توسط سنای آمریکا جزو سازمانهای تروریستی شناخته شد٬ ما "تروریست" صداش می‌زنیم! قبـــلاً "محمود" صداش می‌زدیم! البته بین تروریست‌ها به "حسین" مشهوره!! نقــــــل است با عــــده‌ای از تروریست‌های "حزب الله" که توی جنگ سی و سه روزه شلوار اسرائیل... (ببخشید!!) اشک اسرائیل رو در آوردند٬ دستش توی یه کاسه است! شاید هم دست اونها با این توی یه کاسه باشه!!

این پست و این عکس رو به مناسبت روز "پاسدار" گذاشتم و چون می‌دونم که این بچه٬ پست‌های منو می‌خونه خواستم بهش بگم:

روزت مبارک تروریست!!
(آرزوی بدی برات دارم!)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 1:55  توسط احمدرضا بیضائی  | 



بیت: چون خلق درآیند به بازار حقیقت      ترسم نفروشند متاعی که خریدند - فروغی بسطامی

نکته: یکی از چیزهایی که روز قیامت برای همه (جز عباد الله) در پیش است و بروز می‌کند «حسرت» است. به این سبب٬ از قیامت در قرآن به «یوم الحسرة» تعبیر شده است (و أنذرهم یوم الحسرة۱).

آیه: گویا بدترین حسرتِ روز قیامت٬ حسرت از ندیدن خدا در دنیا در عین معیت او با انسان است (معیت خداوند با انسان و با همه چیز٬ از حقایقی است که در روز قیامت برای همگان بصورت کامل به ظهور خواهد رسید) از اینرو فریـــــــاد حسرت در روز قیامت این است: «یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله۲»

بیت: خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا      صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد - عبدالرزاق لاهیجی

حال‌گیری: پیامبر (ص) فرمود: «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا» (مردم خوابند وقتی مردند بیدار می‌شوند).  اگر حرف پیامبر (ص) بی‌شوخی (!) باشد٬ عجب حال‌گیریِ کرک و پر ریزنده‌ای در پیش است بخاطر خوابی که در آن همه چیز جدی گرفته شده بوده!

ایضاً بیت: فریاد که در رهگــــذر آدم خاکی     بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند - فروغی بسطامی

۱. مریم - ۳۹
۲. الزُمَر - ۵۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/10ساعت 17:26  توسط احمدرضا بیضائی  | 



دیروز زنگ زده بود که بیا ببینیمت! بهانه زنگ زدنش مطلبی بود که از من در یادنامه چیز (!!) خوانده بود. امروز صبح کتابی را که مجموعه‌ای از عکس‌های علمای تبریز در آن است زدم زیر بغلم و رفتم محل کارش. همیشه با تحفه رفته‌ام دیدنش...

...همینطور که ورق می‌زند و عکس‌ها را نگاه می‌کند یکدفعه سرش را به کتاب نزدیک می‌کند و بر صفحه کتاب بوسه می‌زند. سرش را که بالا می‌آورد متوجه می‌شوم که بوسه‌اش بر عکس علامه طباطبائی (ره) بود. زیر لب می‌خواند: «آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام     بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری» 

وقتی نوجوان بوده «کسی» حرف گنده‌ای در مورد علامه به او گفته که او را با همان عقل بچگی عاشق علامه کرده است. هنوز بعد از بیست سال آن حرفی را که شنیده با آب و تاب تعریف می‌کند.

به خانه که بر می‌گشتم مرتب تکرار می‌کردم:

 آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام     بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری

***

بعضی چیزها با بعضی چیزها مساوی‌اند و وقتی نام چیز اول برده شود نام چیز دوم تداعی می‌شود (عجب جمله‌ای!). مثلا «مثنوی» به هر دو مصرعی می گویند که یک قافیه داشته باشد ولی معمولا وقتی گفته می‌شود «مثنوی» بی‌اختیار «مولانا» و «مثنوی معنوی»اش تداعی می‌شود. چون چنان شاهکاری به اسم «مثنوی» ساخته که دومی ندارد. «تفسیر قرآن» و نام «علامه طباطبائی» (ره) هم برای من همیشه همین حکم را داشته. حتی همین لفظ «علامه» هم که به بسیاری از بزرگان اطلاق شده همیشه همین حکم را داشته! یعنی تا گفته می‌شود «علامه»٬ عموماً «علامه طباطبائی» (ره) به ذهن‌ها متبادر می‌شود و گویا این لفظ٬ خاص ایشان است. ولی برای علامه‌های دیگر باید نامشان کنار لقب «علامه» آورده شود تا روشن شود که مراد گوینده کدام علامه است. شب مبعث که شب نزول «قرآن» است نمی‌شد که یاد «علامه» نباشم. در پست امشب به یاد علامه تبرک جستم.

تصویر زیر٬ نقش نگین علامه طباطبائی (ره) است. بعنوان یک هدیه کوچک از ما داشته باشید.

Shift را بگیرید و روی عکس کلیک کنید

الواثق بالله الغنی محمد حسین الطباطبائی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 23:33  توسط احمدرضا بیضائی  | 



از جلوی سوپرمارکتی رد می‌شدم٬ چیزی توجهم را جلب کرد که مجبور شدم چند قدم عقب عقب برگردم و یکی دو دقیقه تأمل کنم! هشت برگ کاغذ A4 زیر هم چسبانده شده بود پشت شیشه و روی هر کدام با فونت خیلی درشت دو تا کلمه تایپ شده بود. از بالا به پائین که می‌خواندی می‌شد:

ذغال کباب
خیارشور
بستنی میهن
شارژ ایرانسل
پنیر لیقوان
کارت اینترنت
مرگ موش
موجود است
!!

دیدم چه شباهت حیرت انگیزی! دل بنده دقیقاً این سوپرمارکت را می‌ماند که

گنــــــاه
اخلاص (مثلا)
ابراهیم تاتلیسس!!*
نماز
هپروت
خدا
خرما
پیتزا پپرونی!
زهد
پوووووول!
غم و غصه
باباکـــــرم!!
سوت
شوت
!!
...
همه چیز با هم موجود است.

نتیجه اخلاقی: سوپرمارکتی که ننویسد چه چیزی موجود است٬ سوپرمارکت بهتری است!
پی‌نوشت: یا ستار العیوب!!
* این یک قلم را نپرسید که دیگر کیست؟ دوستان آذری هم بی خیال ما شوند!!

***

نقل است که وجود بی‌مقدار ما در شب مبعث رسول اکرم (ص) از عالم پاک به عالم خاک منتقل گردیده و در آنجا محجوب به حجاب تاریک تن گردیده است چون حقمان بوده است! سبب اطلاق نام مبارک حضرت سید المرسلین (ص) بر وجود نامبارک ما هم گویا به یمن چنان شبی بوده. اینک که سی سال (بلکه به حساب قمری بیش از سی سال) زحمت‌ها کشیده‌ایم تا از مبدأ متعال هر چه بیشتر دور شویم خود را در زمره «الذین خسروا انفسهم» می‌یابیم. بال و پر را آهنین می بینیم و همین گوشه‌ها یکجایی چسبیده‌ایم به زمین و نا نداریم و بلکه میل هم نداریم که حرکت کنیم... یا رسول الله! دریاب... دریاب... دریاب!

عیدتان مبارک. دامت ایامکم ملیئة بالافراح

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 16:2  توسط احمدرضا بیضائی  |